على محمدى خراسانى

72

خارج اصول (فارسى)

مراحل كلام شهيد صدر را نقد مىكنيم : امّا پرسش اوّل ايشان : بشر به حكم استعداد فطرى و خدادادى و بر اساس نياز و ضرورت متوجّه شد كه چنين امكانات عظيم بالقّوه‌اى دارد و مىتواند از الفاظ استفاده كند ، همان‌گونه كه بر اساس همين استعداد و نيازها كه موجب شكوفا شدن استعدادهاى نهفته مىگردد ، بشر موفق به اين‌همه صناعات و اختراعات و پيشرفتهاى علمى و تكنولوژى گرديده است و كسى نمىتواند بگويد : مخترع صنعت هواپيمايى خدا است يا كاشف الكل خدا است و . . . كه مستقيما و بالمباشره الهى باشند آرى به يك معنى همه‌چيز ملهم از الهام الهى است و طبق بينش توحيدى ذات حق در همهء شؤون زندگى انسان دخالت دارد و تأثير از او است ولى اينها موجب نمىشود كه ما نقش و سايط و فاعلهاى قريب و مباشرى را ناديده بگيريم و همانند اشاعره فاعل مستقيم و مباشرى را در همه‌چيز خدا بدانيم كه فاعليتها طولى است و خود ما و فعل ما و از جمله سخن گفتن ما تحت تأثير مشيّت و اذن و قدرت و ارادهء حكيمانهء او قرار داريم و اگر منظور شهيد صدر و مرحوم ميرزاى نائينى اين مطلب باشد كه بحثى نيست و نزاع لفظى خواهد بود ولى با تصريحات ميرزا سازگار نيست و نزاع كماكان معنوى و واقعى است . و امّا پرسش دوّم ايشان : اين نظريّات دقيق در واقع تفسير علمى يك واقعيّت خارجى و تحليل آن امر ارتكازى است كه در ذهن و روح و جان انسان مرتكز بوده و همان‌گونه كه احساس مىكرد با اشاره و غيره مقاصدش را بفهماند با لفظ هم مقاصدش را فهمانيد و ما در مقام بيان آن امر بديهى و طبيعى و ارتكازى ، دچار عبارات دشوار و پيچيده مىشويم ( كما اينكه بشر همواره با زمان و مكان و جسم و . . . سروكار دارد و اينها براى او امورى واضح و بديهى هستند ولى همين مسائل وقتى به دست فلاسفه و دانشمندان مىافتد آراء عجيبى دربارهء آن ابراز مىكند و مثلا براى زمان از مرتبهء خدائى تا مرز موهوم و خيالى بودن و واقعيّت نداشتن زمان ،